الیسا با لباس هندی
وقتی پدر جون و مادر جون از پیش عمو رضا از هند برگشتن واسم سوغاتی گرفته بودن ...
نویسنده :
مامانی و بابایی الیسا جون
23:10
الیسا تو حیاط پدر جون
یه روز تابستونی زیر درخت سیب
از رو زمین یه مورچه ورداشتم و باهاش درد و دل میکنم ! اینجا هم ١٣ ماهمه ...
نویسنده :
مامانی و بابایی الیسا جون
23:09
فرشته کوچولو
این لباس رو عمو رضا و خاله نسیم از هند واسم سوغاتی آورده بودن تو این عکس ١٠ ماهمه ...
نویسنده :
مامانی و بابایی الیسا جون
23:08
یه شاخه گل !
یه شاخه گل از طرف الیسا جون به همه ی بازدیدکننده ها ...
نویسنده :
مامانی و بابایی الیسا جون
23:03
یک سبد الیسا
یواشکی رفتم تو سبد وقتی سر و صدام در اومد مامانی متوجه ام شد و زودی از اتاق امد واسم عکس انداخت و نجاتم داد . امون از دست الیسا!! ...
نویسنده :
مامانی و بابایی الیسا جون
23:00









