الیسا جان الیسا جان ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

ماهک من ......

الیسا بعد از کوتاه کردن موهاش...

  عکس الیسا بعد از کوتاهی موهاش البته با ٢ ماه تاخیر عزیزم فردا قرار بود موهات کوتاه بشه آخیییییی اصلا دلم نمی خواست اما واسه یه بار بود مامانی.     از یه ماه قبل آمادت کردم تا نترسی یه وقت که تو کاملا آماده شدی قبلش به بابا گفتم برو چند تایی شکلات بخره تا اگه گریه کردی بهت بدیم که شما از همون اولش ساز مخالف میزدی اما با دیدن شکلاتا آروم نشستی و مشغول خردن شکلاتا شدی انگاری دنبالت کرده بودن عزیزم. این اولین باری بود که موهات کوتاه شد ودیگه کوتاه نمی شه.   فدای خندیدنت بشم خیلی دوست دارم ...     قربون ژست گرفتنت بشم من   ترو خدا نگاش کن اینا رو از کی یاد می ...
5 فروردين 1392

دکتر الیسا حسینی....

آخی نازی مثل اینکه این نی نی کوچولو حالش بد بودو بستری شد..... خانم دکتر متوجه شد مامان یکی از مریضاشم حالش بد... ای وای .... ودوباره یه سری به نی نی بستری می زنه و داروهاشو میده.... و شروع به معرفی دارو ها میکنه ... ببینین این خانم دکتر ما چه مهربونه ... وخانم دکتر ما واسه تخصصش داره میره سفر...   این فرشته کوچولوی من اونقدر مهربونه هر جا هر کسی بخواد دارویی بخوره خودش بهشون میده و مواظبشونه... وتو این عکسم فرشته کوچولوی من با دستای کوچیکش با قلب مهربونش از ته ته دلش دعا میکنه که هیچ بچه ا...
5 فروردين 1392

تولد الیسا ( تدارکات )

  تولد تولد تولدت مبارک تولد تولد تولدت مبارک تولد تولد تولدت مبارک تولد 2 ساگیت مبارک زنبور کوچولوی ناز     پیش به سوی مراسم تولد               بفرمایید تو عزیزم   بفرمایید تو جیگرم   .   .   .   همینجاست تولد زنبوری الیسا جون...     اینم ردپای زنبوری..       اینم نمایی از یک سمت خونه...           اینم ساعت بدنیا اومدنت عزیزد دلم ...     کیک تولد الیسا جون ...
5 فروردين 1392

عکسهای تولد 2 سالگی ( تولد زنبوری )

        کمک به مامان قبل از اومدن مهمونا خوشامد گویی الیسا به مهموناش...     تو فکر اینم که چه طوری میشه به کیک ناخونک زد !!     حمله به کیک ...   الیسا و آروین     الیسا و مهرنیا     الیسا و عمو رضا   الیسا و بابایی اینم الیسا خانم در حال سرویس دهی به خودش... الیسا تو اتاق خودش... اینم از آخر شبه که البته ٣ صبح والیسا خانم پا به پای مهمونا بیداره و واسه خودش ژست هم میگیره ....   ز...
5 فروردين 1392

32 ماهگردت مبارک الیسا جوووووووووووووونم ...

عزیز دلم امشب رفته بودیم تا برا ماهگردت کیک بخریم که وقتی بیرون اومدیم دیدیم خیلی شلوغه وحسابی هم  ترافیک خیلی تعجب کردیم که بعد از چند لحظه متوجه شدیم تیم والیبال کاله آمل تو مسابقات لیگ برتر کشوری  اول شده بودو مردمم ریختن تو خیابونا حسابی جشن گرفته بودن و تو هم هی میگفتی چلا اودشونو از ماشین بیلون میالن ؟ چلا دستشون بادکنک ؟ چرا تو اییابئن میرکسن؟ با این جمعیت دیگه نمیشد شیرینی فروشی رفت آخه همه خیابونا رو بسته بودن و ما هم کلی ناراحت که بابا  علی بهت گفت الیسا جونم میبینی خیابونا بستن ما نمیتونیم کیک بخریم دوس داری جاش کباب کوبیده بگیریم ؟ تو هم گفتی بذال یه کم فک کنم ؟ آره کباب ایلی اوبه من دوس دالم اشکال نداله مثلا کباب...
27 اسفند 1391

خونه تکونی ...

گل اندام من... عزیزم ما هم مثل همه مشغول خونه تکونی هستیم البته روزای آخر موفق شدیم تا خونه رو تمیز کنیم و اول از همه از اتاق شما شروع کردم تمام وسیله هاتو بیرون آوردم و دونه دونه تمیزشون کردم و شستنیها رو شستم و بقیه هم تمیز شدن و دکور اتاقتم واسه عید تغییر دادم و تو هم با دیدن همه وسیله ها تو یه جا کلی ذوق میکردی و بعضیهاشونو که گم کرده بودی پیداشون کردی و منم بعد از تمیز کردن همه رو میچیدم جاش ولی وقتی میومدم میدیدم تو اونارو بیرون آوردی و داری بازی میکنی دلم نمییومد چیزی بهت بگم وبا خوشحال شدن و خنده های تو خستگیم در میرفت . با بابایی داشتیم تختو جابجا میکردیم که دیدم تو اومدی میگی عروسکم رفته تو موهام هر چی میگم بیا بیرون ...
25 اسفند 1391

عکس آتلیه تولد 2 سالگی زنبور کوچولو

زنبور کوچولوی ناز من یه دنیا دوسسسسسسسسسسسسست داررررررررررررررررررررررم مامانی . عزیزکم ببخشید که دیر عکسهاتو گذاشتم هم دیر رفتیم عکسهاتو تحویل بگیریم هم دیر اسکنش کردیم امشب با بابایی داشتیم عکسهاتو میدیدیم که یادم اومد تو وبلاگت نذاشتم زودی اومدم تا بذارم ناز گل من . دخترم الیسا جان بهترین لحظه هارو برات آرزو میکنم . آرزو میکنم که هیچ آرزویی تو دلت نمونه ....و همیشه همینجوری مهربون و دلسوز و مودب بمونی .... عزیزکم تو آرزوی منی همدم کوچولوی من ... وقتی دستامو میگیری و با هم قدم میزنیم انگار دنیا تو دستای منه وقتی چیزی میخوام بخرم تو هم واسم نظر میدی از ته دلم خدارو هزار بار شکر میکنم تا یه دختر کوچولوی مهربون بهم داد تا دیگه آر...
19 اسفند 1391