موش موشی شیرین زبون شد...
موش موشی من این روزا خیلی خوردنی شدی عین طوطی فقط منتظری یکی یه چیزی بگه و شما پشتش تکرار کنی .داشتم لباستو عوض میکردم که گفتی بیلون (بیرون) گفتم نه مامان بعدش گفتی مامان عکاسی عکاسی اونقد بامزه گفتی که بابا از اونطرف کلی نازت داد و تو هی تکرار میکردی .تو اتاقت بازی میکردی اومدی دستمو گرفتی و گفتی مامان پاشو ببین پاشو ببین منو با خودت بردی اتاقت و گفتی آلا بشین بعد رفتی آب میوه گیریتو آوردی و دکمشو زدی و بعد گفتی دست باز (دستتو باز کن) مثلا ریختی تو دستم وگفتی بکول(بخور)فدای مهربونیهات شم که با من خاله بازی میکنی... وقتی رفتم با جارو برقیت کل اتاقتو جارو زدی ومنم برگشتم اونقد بوسیدمت تا خودم خسته شدم ...تازه تو موقع بیرون رفتن بای...
نویسنده :
مامانی و بابایی الیسا جون
0:55












