الیساوروجک !!!!!!!!!!!!!!!!
تاريخ : شنبه 3 آبان 1393 | نویسنده : مامانی و بابایی الیسا جون
بازدید : مرتبه

 

 

به جز حضور تو،
هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگرفته ام،
حتی عشق را.....




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 14 اسفند 1393 | نویسنده : مامانی و بابایی الیسا جون
بازدید : 3 مرتبه

 کدوم تولد میتونه زیباتر از این باشه که دخترک مهربونت با بابایی گلش با هم  بدون اینکه مامانی بدونه براش چشن بگیرن و من عاشق همین عاشقانه های زندیگمم . ممنونم الیسای  گلم و علی عزیزم  دوستون دارم .

پ ن : حتی تو روزهای سخت  هم خوردن کیک تولد میچسبه .




موضوع :
تاريخ : جمعه 1 اسفند 1393 | نویسنده : مامانی و بابایی الیسا جون
بازدید : 41 مرتبه

سلام به الیسا یه دونه خودم  ، به عشقم ، به ماهکم  ، به شیطون بلای خونمون  که وقتی میخوابی سکوت خونه خسته کننده میشه و با خودمون میگیم ما بدون الیسا چطوری بودیم ... قربونت برم  الیسای مهربونم  تو نه تنها دختر مایی بلکه عششششششق مایی تو و با اون زبون شیرینت چه دلبری میکنی برامون نازدونه جونم

واقعا تو یه دونه ای الیسا ، از مهربونیت ، از شیطونیهای بامزت ، از آواز خوندنت ، از رقصیدنت ، از اینکه روزهای جمعه که زودتر از ما بیدار میشی و میای با بوسه هات مارو بیدار میکنی و آروم میگی مامان جونم میخوای بیدار شی ؟؟؟؟ اگه میخوای بیدار بشی منم گشنمه هاااااااا ، از قهر کردنات برای بچه آوردن ، از دلتنگیهات واسه همه اونایی که ازت دورن ، از کمک کدنات تو سفره گذاشتن و کار خونه ، از پریدنت تو بغلم  موقع  برگشت از مهد ، از بازیگوشی هات موقع خوابیدن ، ....برای  همه چیییییییییییییییی  یه دونه اییییییییییییییییی ماه بانوی من .

 

عاشقتم عروسک جونم عاشششششششششششششششق

عاشق خندیدنتم آخه از ته ته دلت میخندی و صدای نازت تو کل خونه میپیچه وای که چه لذتی داره

فدای قر دادنت بشم که همه رو با این قر دادنت عاشق خودت میکنی

نمیدونم چطور بگم که چقدر عاشق این برف شادی هستی 

من به قربون اون موهای قشنگت بشم  گیسو کمند من ،همیشه  وقتی موهاتو شونه میزنم کلی موهاتو میبوسم و نازشون میکنم و تو هم کلی کیف میکنی

ای جااااااانم قربونت برم یه دونه من

بعد اینهمه پریدن و ذوق کردن یه آبمیوه تازه و خنک میچسبه چشمک

نوش جووووونت بوس

اینم هنر مامانی برای یه دونه  جونش زبان

تا فشفشه روشن شد رفتی کنارو کلی ذوق میکردی محبت

شکموی ناز من تا چشمت به خوردنی بیفته  دیگه حواست به چیز دیگه ای نیست

 

چون عاشق کتابی منم برات کادو کتاب گرفتم جان مادر که با دیدنش همونطور که معلومه کلی ذوق کردی ،البته دفعه قبل که رفته بودیم کتابخونه دیدم که همش داری نگاش میکنی و گذاشتیش زیر چند تا کتاب و بعد بهت گفتم چرا جاشو عوض کردی و اون زیر گذاشتی الیسا جون ؟ تو هم گفتی آخه تا کسی اونو نبینه و نخره تا من دوباره بیام و اونو بخرم . فدای تو میشششششششم شیطونک من .

وقتی دیدی همونه با صدای بلند هورا کشیدی و کلی هم منو بوسیدی و گفتی آخه چقد تو مهربونی از کجا میدونستی من عاشق این کتابم هااااا ای مامان شیطون بلا ( بله حالا من شیطون بلا شدم )

 

الیسا جونم بابایی آهنگ وبلاگتو عوض کردو مرتضی پاشایی گذاشت وقتی برات گذاشت کلی ذوق کردی و گفتی وای با این کارتون دلمو شاد کردین خییییییلی خوشم اومد و هر بار که میشنوی همراش میخونی نفسم .




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 16 بهمن 1393 | نویسنده : مامانی و بابایی الیسا جون
بازدید : 52 مرتبه

سلام به ماهک عزیزم به الیسای یه دونه خودم  .

این چند وقت حسابی سرمون شلوغ بود آخه عروسی دختر خاله مامانی ، خاله الهه بود و درگیر عروسی بودیم و هفته قبل از عروسی هم رفتیم تهران خونه خاله الهه و بهت خیلی خوش گذشت و دوست نداشتی برگردی نازدونه جونم و بعد از برگشتن چند روز مونده بود به عروسی که تو مریض شدی و خیلی هم بهم ریختی بردیمت دکتر و دارو بهت دادو منم بستمت به میوه و چیزهایی که فکر میکردم برات خوبه و خدارو شکر خوب شدی  اما خیلی لاغر شدی و بعد تو من خودم مریض شدم و  تو هم مثل فرشته ها مواظبم بودی قربوووونت برم وتا یک روز مونده بود به عروسی طول کشید و خلاصه دوره سختی رو گذروندیم اما عروسیش خیلی خوش گذشت و خوب بود و تو هم اونجا همش در حال بازی بودی و خدارو شکر کاری به کار من نداشتی  قربونت برم  .

شیرینک من  ماه قبل که رفته بودیم پیش مشاور برای انجام تست  امسال ، وسط تست به مشاورت  میگی من همه چی دارم اصلا اتاقم مثل خانه بازی میمونه بس که توش وسیله هست باور کنااااااااااا  بعد  تازه منم دیگه 4 سالمههههه یعنی خلییییییییییی(خیلی) بزرگ شدم (بعد به گفته مشاور دستاتو تا جایی که میشد باز کردی) ببین با دستات گفتی اینقده، اما یه چیزی ندارم که خیلی دلم میخواد .... بعد خانم مشاور که خیلی کنجکاو شده بود که اون چه چیزیه ازت پرسید الیسا جون اون چی ؟؟؟بعدشم تو با یه حسرتی گفتی یه نی نی میخوام اونم واقعییییییییی تا از تنهایی در بیام و دیگه حوصلم سر نره .تعجب  اخانم مشاور تا جایی که تونست برات توضیح داد اما نه مگه شما قبول کردی و از اون روز به بعد سر بچه آوردن با من لج شدی و همش گریه میکنی و میگی یه نی نی بیار و منم هزارو یک بهونه برات آوردم اما نمیدونم این جوابها از کجا به ذهنت میرسه که سریع و آماده داریشون  و یه روز گفتم من که میرم سر کار تو هم میری مهد پس کی قراره نی نی رو داشته باشه ؟ گفتی کاری نداره میذارمش تو کوله پشتیم با خودم میبرمش مهد چه اشکالی داره مگه ؟ مگه خودت وقتی درس میخوندی و کار میکردی منو با خودت نمیبردی مگه چی شد ؟تعجب واقعا از این جوابت متعجب شده بودم  نازک من .

حالا نمیدونم از روی لجبازیته که همش گیر میدی مامانی بیا بامن بازی کن من تنهام زود باش دیگه حوصلم داره سر میره ها الآن اشکم در میادا بیا با من بازی کن گریه و واقعا دارم از پا در میام  گریه  بعد یه سری به مشاورد زدم و گفتم که دیگه خسته شدم  چیکار کنم که یادش بره ؟ اونم گفت که باید ببریش خونه کسایی  که بچه دارن تا باهاشون سرگرم بشه و بیرونم بیشتر جاهایی مثل پارک و هر جایی که بچه ها باشن تا یه کم احساس تنهاییش کمتر بشه و منم برات برنامه گذاشتم  که همین کارو کنم اما نه انگار با دیدن بچه ها ی دیگه تنها بودنت بیشتر به چشمت میاد و یه روز که از مهد برگشتی گفتی مامان جون امروز صورت نیکا زخمی بود و گفته بو داداش کوچولوش اشتباهی ناخون زده و منم گفتم  ببین همیشه یه بچه داشتن خوب نیست دیدی و اونوقت گفتی مامانی دلت میاد چه اشکالی داره آخه بچست دیگه باید کم کم یاد بگیره غمناک دیگه موندم چیکار کنم اگه کسی راهی بلده به منم بگه گناه دارمگریهگریهگریه

 

حالا بریم سراغ عکس

اینم جای جدید برای عکس گرفتن از گیسو کمند من

عاشق این مدل خندیدناتم آخه از ته دل و با صدای بلند بغل

ماه منیییییییییییی

دارم میرم مهد خوشحال برای رفتن پیش دوستامم .

گل اندام من از حموم اومد بیرون و چشمش به پاستیل افتاد

عروسکیییییییییییییییییییییییی عروسک

الهی بمیرم که اینقده لاغر شدی ماهک من

آماده برای رفتن به عروسییییییییییییییبوس

 

اینم یه جمعه که با هم رفتیم سمت فروشگاه

 

 

این چند روزی که هوا خوب بود با بابایی میرفتین ماشین سواری و منم تا صدای ناز و پر انرژیتو میشنیدم کلی قربون صدقت میرفتم عزیزمییییییییییییییییییییییییی

باید بگم همچنان عاشق مرتضی پاشایی هستی و همه جا با صدای بلند آهنگشو میخونی و بعد تمام شدنش میگی مامانی هوز معدش خوب نشد ؟ هنوزم تو تخت بیمارستانه ؟ من که براش همیشه دعا میکنم آخه خیلییییییییییییییی دوسش دارم واقعنااااااااااااااااااا غمگین




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 94 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 3 نفر
بازديدهاي امروز : 305 نفر
بازديدهاي ديروز : 715 نفر
بازدید هفته قبل : 3511 نفر
كل بازديدها : 52132 نفر