بستن تبلیغات

الیسا وروجک !!!!!!

 

 

به جز حضور تو،
هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگرفته ام،
حتی عشق را.....




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 1 بهمن 1391 | 0:38 قبل از ظهر | نویسنده : مامانی و بابایی |

سلام به همه دوستهای گل و مهربونم ،سال جدیدو به همه شما  تبریک میگم و امیدوارم سال خیلییییییی خوبی برای همتون باشه  دوستون دارم بغل

ببخشید اگه کامنتهای پر مهرتونو بدون جواب گذاشتم  خجالتدوستووووووون دارم .

 

سلااااااااااااام به دختر همیشه شیرینم و فرشته خونمون الیسا جونم :

بهار عمرم ،دخترکم، چهارمین بهار عمرت مبارکت باشه و امیدوارم سالی پر از شادی و سلامت داشته باشی .

الیسای عزیزم امسال بیشتر از هر سالی عیدو درک میکردی و بیصبرانه منتظر عید بودی و تو خیابون با دیدن ماهی قرمزها کلی ذوق میکردی و نگاشون میکردی و هر روز میگفتی پس کی هفت سین میذاریم ؟؟؟ ما هم حسابی روزهای آخر سالو فروشگاه گردی کردیم از سمت بابلسر بگیر تا چالوس و تا آخر شب بیرون بیرودیم و چون کنار هم بودیم خیلی خوش میگذشت البته اوایل گریه میکردی که من نمییام و پیش مامان ملی میمونم اما من دلم میخواست باهامون بیای و برای همین گفتم اگه بیای برات یه هدیه میگیرم و این شد که کم کم تو هم به فروشگاه گردی عادت کردی و هر بارم کلی خوش بحالت میشد خوشگل مامان .

امسال برنامه ای برای سفر نداشتیم اما همین که سه تایی کنار هم بودیم خیییییییییییییییییلی خوب بود و مخصوصا لحظه سال تحویل خونه خودمون بودیم و کلی به سه تاییمون خوشگذشت و یه جشن کوچولو گرفتیم و یه شام خوشمزه باباپز هم خوردیم و من امسال بیشتر دوست داشتم کنار هم باشیم و همین برام خوشحال کننده بود وتو هم تو خونه کاری به کارمون نداری ،بازی میکنی ، خودت میخوابی ، خودت دستشویی میری، خودت اتاقتو تمیز میکنی و منم آروم از آرامش تو نازگلم .

 

این لباسو هم بخاطر  عکس اسبی که روش بود برای سال اسب گرفتم برات که خیلی خوشت اومد عزیزترینم .

 

 

اینم هفت سین اتاق الیسا جووووووووووووووووووووووووونم

 

قربون اون ژست های نازت عزیزم ...

الیسا جونم ما قبل از لحظه تحویل سال یه سینی که توش قرآن و سبزه و آب هست و آماده میکنیم و یه کی میره بیرون از خونه و هر وقت سال تحویل شد میاد بیرون و ما این چهار سالو با قدمهای نازو پر برکت تو آغاز کردیم دختر خوش قدم من که قدمت همه جا و برای همه خوبهههههههههههههههه

عروسک من سینی بدست آماده تا بره بیرون ...

اینجا هم پشت دری و با لبخندهای نازت دلمونو میبری....

بههههههههههله مامانی ثانیه هارو بلند بلند معکوس میشمرد و بعدش شما با قدمهای کوچول موچولو ت اومدی خونه ....

بابایی هم کلی بغلت کردو بوسیدت...

رقصیدن پدر و دختری....

یه بوس عاشقانه هم میچسبه.....

دخترم اولین عیدی نقدیشو از بابا جونش گرفت اونم بابت تحویل کردن سال نو بود که ١٥٠ هزار تومان بابایی بهش داد...

بعد از شام و دختری منتظر تا گوشیه بابایی رو برداره و بازی کنه و منم بخاطر همین تو گوشیم بازی نذاشتم و هر وقت بابایی نیست میگی مامان گوشی بابا هم نیست ؟ چرا؟ ....

خونه مامان ملی و بابا قاسم ...

من عاشق این اداهای بامزه و شیطونتم خیلییییییییییی خوشم میاد از این مدل عکسهات...

میگی من خییییییییلی قوی هستم ببین ....

 

اما عیدی هات عزیزم  بریم ادامه مطلب...

 مبااااااااااااااااااااااااکت باشه

 

 



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 27 فروردين 1393 | 12:49 قبل از ظهر | نویسنده : مامانی و بابایی |

پ




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 29 اسفند 1392 | 6:11 بعد از ظهر | نویسنده : مامانی و بابایی |

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 4 فروردين 1393 | 4:38 بعد از ظهر | نویسنده : مامانی و بابایی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 81 صفحه بعد