تاريخ : شنبه 13 تير 1394 | نویسنده : مامانی و بابایی الیسا جون
بازدید : مرتبه

 

 

به جز حضور تو،
هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگرفته ام،
حتی عشق را.....




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 25 تير 1394 | نویسنده : مامانی و بابایی الیسا جون
بازدید : 31 مرتبه

دیشب بهترین شب زندیگیمونو کنار بهترینهامون گذروندیم یه جش ساده اما خیلیییییییییییی دوست داشتنی و حسابی بهمون خوش گذشت بانو جان .




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 14 تير 1394 | نویسنده : مامانی و بابایی الیسا جون
بازدید : 39 مرتبه

سلام به ماهکم به دختر خوشکلکم الیسا جون ناز گلکم

عزیز دلم اینکه چرا اینقدر دیر به دیر میام و علتشو دوباره میام میگم ولی حالا بریم از عروسی برات بگم ....

ماه بانوی کوچولوی من که برای عروسی عمه ثمینا لحظه شماری میکردی ، تا به زمان عروسی نزدیک شدیم دیگه حسابی خوشحال بودی و با اومدن عمه راضی که دیگه کلا تو آسمونها سیر میکردی و بیشتر روزها رو با هم بودین و من از دیدن خوشحالی تو حسابی لذت میبردم و تا اینکه برنامه ریزی کردیم برای رفتن به بجنورد و قرار شد ما و عمه راضی زودتر بریم و تو مسیر اصلا کاری به ما نداشتی و آروم نشتی تو صندلیت و برای خودت کارتون میدیدی و میخوابیدی و تا بیدار میشدی میگفتی مامان جون رسیدیم خونه عمه ثمینا ؟؟ تا میگفتم نه تو هم میگفتی چقدر دور چرا نمیرسیم ...

و هر بار که از کنار ماشین عمه راضی رد میشدیم حسابی برای هم دست تکون میدادین و ذوق میکردی

این پدرو دختر مثل همیشه

بابا علی و عمو ابراهیم که هیچ کبابی رو بدون تست کردن رد نکردن و البته تو هم پایه کباب خوردن بودی

این جوجه رنگی ها رو هم بابایی برات خرید تا حوصله خانم خوشگلمون سر نر ولی بد بختها رو کشتی بس که بهشون دست میزدی و تازه میگرفتی با دستت میاوردیش بالا و میگفتی ورزش کن تا مریض نشین

اونجا هم برای خودت یه ذوست گل داشتی که اسمش نازنین زهرا بود خیلی دختر خوبی بود و حسابی با هم سرگرم شدین

 

 

 

 

 




موضوع :
تاريخ : شنبه 13 تير 1394 | نویسنده : مامانی و بابایی الیسا جون
بازدید : 23 مرتبه

 

عزیزکم  از خیلی وقت پیش ها منتظر عروسی عمه ثمینا بودی و منم خیلی دلم میخواست  که تو جشن هم  همینطور بهت خوش بگذره و تا اینکه روز عروسی برای اولین بار همراه من اومدی آرایشگاه  و نمیدونی چه حس قشنگی بود  که کنارم بودی قربونت برم و به خواست بابایی موهاتو بالا جمع کرد  عزیزم و بعد بابایی اومد دنبالمون و رفتیم سمت باغ و شما کنارم نشستی ماه بانو خانمم  و برعکس عروسی های دیگه که میگفتی نمیرقصم  تا عمه راضی دستتو گرفت خیلی ملوس و دوست داشتنی رفتی باهاش رقصیدی و منم با دیدنت  قند تو دلم آب میشد عزیزم  و تو تمام جشن همراهم بودی و مثل من میرقصیدی و یه لبخند شیرینم رو لبات داشتی  و من اینبار بیشتر از خیلی وقتها به داشتنت خدارو شکر کردم  که تو رو دارم و همه جا با من همراه بودی عزیزم و تازه با هر مهمونی که میومد باهات برقصه خیلی ناز باهاش میرقصیدی و هر بار خم که با عمه ثمینا میرقصیدی کلی ذوق میکردی عزیزم  و تو کل جشن  منتظر رقص چاقو بودی و تا وقتش شد گفتی مامان بگو آهنگ پری پرییا  رو بزنن و رفتی و اونقدر قشنگ رقصیدی که نمیدونم چطور بگم قربونت برم الهی که تو کل جشن مثل ماه تابیدی

و در کل همه جا کنار  عمه ثمینا بودی و حتی تو عروس کشون رفتی بغل عمه راضی و حسابی برای خودت کیف میکردی و با اینکه خسته بودی و خواب داشتی تا آخرین لحظه پا به پای همه بیدار بودی خوشحال و منم هر بار فیلمتو میبینم کلی قربونت میرم ماه بانو جانم .

خیلی خوش گذشت بهت عزیزم و منم از دیدن تو  سیر نمیشدم . برای عمه ثمینا و عمو داوود هم آرزوی خوشبختی میکنم امیدوارم همیشه  شادو سلامت در کنار هم زندگی کنن و خوشبخت باشن .

 

الیسا جون و آروین جون

من فدای اون ذوق کردنت بشم عروسکم

الیسا جون . مامان معصوم جون

ذخترم تو کوچه هم میزقصیدی بغل

 

 




موضوع :
تاريخ : جمعه 12 تير 1394 | نویسنده : مامانی و بابایی الیسا جون
بازدید : 27 مرتبه

 

 

 




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 73 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 3 نفر
بازديدهاي امروز : 29 نفر
بازديدهاي ديروز : 773 نفر
بازدید هفته قبل : 29 نفر
كل بازديدها : 163968 نفر